خرید بک لینک
تو شلوغیای تهران، شلوغیای خودم کارام...سرم درد میکنه! آرومم. باید آروم باشم!

everthing change into english...sometimes i dont waa speak persian at all but sometimes i prefer it more than anything! i think i forgot to say a poem but i stil have my sensetive feeling inside my heart! maybe you can belive that but i changed a lot and i didint! God help me

برچسب: نویسنده: پارسا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:53

مردا عادت دارن از بالا به ادم نگاه کنن حتی اگر تورو بخوان. انگار خیلی گذشته از عشق من و تو و خواستگارای من میان و میرن هیشکی به دلم نمیشینه موقعیتای بهتر پولدارتر و حتی با یبار دیدنم دلشون میره کمی اما نیمه من کجاست؟...حوصلشونو ندارم از پیامای مسخره ای که میدن و حتی حوصله ندارم که بگم نه و هرچیم دگ خستم! اما خوشحالم خیلی همو اذیت کردیم نه؟ دلم هنوز میخواد برم یجای دور! میخوام خودم باشم وقتی میگن ازدواج مهمه فقط یادم میاد که باید خودم باشم همین. دگ نمیتونم خودمو از دست بدم. چرا برا تو مینویسم اصا نمیخونی که. اصا نمیدونی من اینجا مینویسم. اصا نمیخوامم بخونی! عجب

برچسب: نمیسوزه, نویسنده: پارسا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:53

کمکم کن...نمیدونم غصه خودمو بخورم یا کرمانشاه یا این کشور که جون ادماش ارزون تر از هر چیزیه! وای من..خفگی

برچسب: نویسنده: پارسا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:53

طرف پولداره توهم داره بیاد خواستگاری منم حله... بیمار روانی وقتی میگم جوابم منفیه فکر میکنه ناز میکنم...کشت منو از بس پیام داد خوندم و جواب ندادم! دگ امروز باز گفتم منفیهههه منفیه جوابم اصا من ازتون خوشم نمیاد!روانی هوووف هی میگه چرا عصبانی! من عصبانیم؟ والا از بس میگی خب ول کن اقا! اعتماد بسقف! خوش بخت شی ولی من نمیتونم باهاتون ن زندگی کنم ن ببنمتون ن هیچی والا

برچسب: نویسنده: پارسا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:53

نیمه جانی بر کف کوله باری بر دوش

مقصدی بی پایان قرن ها پشت افق

سحری سرگردان که در آن آتش کم نوری نگاهی تنها

سینه ساکت صحرای سحرگاهی را مثل یک آینه رو به برهوت

پی سوسوی نگاهی دیگر بی ثمر میکاود وحشتی بیگانه در سراپای وجود

لذتی پراشوب پای محراب سجود...

در دل ویرانی آخرین دلخوشیم چشم ویرانگر توست

خسته از جنگیدن آخرین فرصت صلح عشق عصیانگر توست

کاش غیر از من و تو هیچ کس باخبر ار ما نشود

نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز نوبت بازی دنیا نشود...

برچسب: نویسنده: پارسا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:53

زورم میاد بگم اما دلم تن شده برای اون نامرد...از نظر اینکه پسر دورم باشه خیلی وقته تنهام اما خودم خواستم مگه قراره ادم با صد تا باشه؟ اصا ذاتش چی؟ یعنی داره چکار میکنه که میاد تو ذهنم میگم خوشه دگ بمن چه اونوقت دگ بهش فک نمیکنم چرا این روزا افتاده تو فکرم لابد برای این خواستگار جدیده که رد شد رو مخم بود نه رو صدبار گفتم و خلاص!! ترکیمم نمیاد دگ! زور ک نیست بخوام یاد بگیرم مگخ ترک بودن به ترکی حرف زدنه؟ بیخیالش والا این حرفم منظور داره که شاید گذر یکی سال ها بعد به این نوشته بیفته! اصا نیفته میگم از دلم بره ترکی رو فقط به خاطر ترکی یاد گرفتم ن فرد خاصی باور کن همین! خداروشکر شکر واقعا...بهترم!

برچسب: دلتنگشم, نویسنده: پارسا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:53

yes i involve myself so much! and absolutly i'm bothering myself! that's right i should shrug off! yep it's right way...for real

برچسب: نویسنده: پارسا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:53

timeless??????

are we? have me met honey? maybe its not enough! isnt it? common, lets do it me and me lets be bring back! going or not? in the jouey we find this! trust me

تاريخ : دوشنبه ششم آذر ۱۳۹۶ | 18:13 | نویسنده : لعیا |

برچسب: نویسنده: پارسا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:53

خوبم, بی حوصلم یکم همین

برچسب: نویسنده: پارسا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:53

صفحه بندی